محمد بن ابى الفضل المفتي ( حميد مفتى )

69

قاموس البحرين ( فارسي )

فصل چهارم در بيان آنكه ماهيت مجعول « 1 » است يا نه بدان كه ماهيت - خواه بسيط بود خواه مركّب - مجعول به جعل جاعل است . « 2 » و اين مذهب اهل تحقيق است . و نزديك بعضى فلاسفه و معتزله ماهيت ، مجعول به جعل جاعل نيست . و بعضى از ايشان تفصيل كرده‌اند كه « ماهيت مركّب ، مجعول به جعل جاعل است و ماهيت بسيط ، مجعول به جعل جاعل نيست . » و شايد بود كه فايده اجتهاد و مبالغت اين قوم در باب عدم مجعوليت ماهيت ، آن بود كه ايشان مذاهب و عقائد خويش بر اين قاعده بنا كرده‌اند كه : « الواحد لا يصدر منه إلّا الواحد » . پس اگر ايشان به عدم مجعوليت ماهيت قائل نشوند ، لازم آيد كه از واحد اثنين صادر گردد : يكى ماهيت و دوم وجود . فأمّا حقّ ، مذهب اهل تحقيق است . زيرا كه حال ، خالى از اين نيست كه وجود عين

--> ( 1 ) . اصل : مجعوله . ( 2 ) . جعل مترادف با خلق و آفرينش است . در اصطلاح حكما جعل بر دو قسم است : الف - جعل بسيط كه مفاد كان تامه و هل بسيطه است ، عبارت است از ايجاد يك شيء ب - جعل مركّب كه مفاد كان ناقصه و هل مركّبه است ، عبارت است از جعل الشيء شيئا و متصف ساختن يك موصوف به صفتى خاص . ميان حكما اختلاف است كه واجب تعالى چه چيز را افاضه مىكند ؛ و جعل او به چه چيز تعلق مىگيرد . آيا وجود مجعول بالذات است يا ماهيت يا اتصاف ماهيت به وجود . حكماى اشراقى كه معتقد به اصالت ماهيت مىباشند ، ماهيت را مجعول بالذات مىانگارند . در مقابل مشّا نيز كه وجود را اصيل مىدانند ، اتصاف را مجعول بالذات مىپندارند . امّا عدّه‌اى از حكماى متأخّر همچون صدر المتألهين شيرازى و پيروان حكمت صدرايى وجود را مجعول بالذات مىدانند . و الحقّ هو الأخير . امام فخر رازى نيز گرچه معتقد است كه ماهيات مجعول نيستند . امّا معناى خاصى را از آن اراده مىكند . او معتقد است كه عدم مجعوليت ماهيات بدان معناست كه مجعوليت داخل در حقيقت آن ماهيت نيست . درست مثل آنجايى كه مىگوئيم : انسان نه واحد است و نه كثير . مقصود از اين عبارت آن است كه مفهوم وحدت و كثرت در ماهيت انسان اخذ نشده است ، نه اين كه در خارج انسان عارى از اين دو وصف است . ر . ك . المباحث المشرقية ، ج 1 ، ص 52 .